حسن حسن زاده آملى
107
هزار و يك كلمه (فارسى)
و اللاحقة . . . ( رسائل صدر المتألهين ، ط 1 ، ص 66 ) . يكى از مسائل و مباحث بسيار مهم در صحف حكمى و نوشتههاى كلامى ، مسأله حدوث زمانى عالم است . صدر المتألّهين از حركت جوهر طبيعى نتيجه گرفته است كه عالم طبيعت مطلقا آن فآن در تجدّد و حدوث است با اين كه عالم فيض حق است و فيض قديم است پس عالم طبيعى قديم حادث است . فتدبّر . متكلم فيض حق تعالى را و مجموع ما سوى اللّه را حادث به حدوث زمانى مىداند ولى به مثابت بناء و بنّاء حرف مىزند ، و فيه ما فيه و ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ و فيلسوف الهى كه قائل به حركت جوهرى نيست عالم را قديم زمانى مىداند . ج - ديگر از آن حقايق كه معرفت به حركت در جوهر طبيعى مفتاح آن است ، حشر جسمانى يعنى معاد جسمانى نفس انسانى است . كسانى كه نفس را روحانية الحدوث دانستهاند بايد فقط قائل به معاد روحانى نفس بوده باشند زيرا كه در اثبات معاد جسمانى راهى ندارند ؛ امّا صدر المتألهين از جمله نتائجى كه از حركت جوهرى بدست آورده و آن را با استدلال ثابت كرده است ، معاد جسمانى نفس است . اى عزيز در مسأله معاد جسمانى بايد توجّه داشته باشى كه مراد از جسم ، جسم دهرى است . و ديگر اين كه بدانى اعمال آدمى در دنيا مستتبع ملكاتند ، و ملكات در آخرت مستتبع اعمال . و ديگر اين كه به اسرار اصولى كه جناب صدر المتألهين در اول مشهد رابع شواهد ربوبيّة ، ( ط 1 ، چاپ سنگى ، ص 181 ) ؛ و در اول باب حادى عشر نفس اسفار ( ط 1 ، رحلى ، ج 4 ، ص 147 ) بيان فرموده است در محضر استادى كامل ، نايل آيى . به عيون مسائل نفس ، و شرح آن سرح العيون رجوع بفرماييد . تبصره : البتّه تفوّه به روحانيّة الحدوث بودن نفس نارواست ؛ چه اين كه از دو چيز متغاير و منحاز و ممتاز از يكديگر يكى به نام نفس و ديگرى به نام هيكل ، وحدت شخصيهاى صورت گيرد پندارى نادرست است ؛ و لكن كسى را رسد كه